تبلیغات
باغبانی89 - مطالب عاشقانه
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

یاد باد آن روزگاران یاد باد....

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:یکشنبه سوم بهمنماه سال 1395-01:27 ق.ظ

سلام
سلام دوستان عزیز و قدیمی
دوستانی که خیلی وقته-اره الان دیگه میشه گفت- خیلی وقته میشناسمتون، دوستون دارم و دلم براتون تنگ میشه.
دوستانی که هرکدوممون الان گوشه ای سرگرم هستیم. گوشه ای به اندازه یک دنیا دور
اینقد دور که دیگه  کم کم داره دیدارهامون از سال میگذره
گناهی هم نداریم دست سرنوشته
میدونم دور شدیم، ولی قلبامون باهمه
فرشاد، بهمن...
نه نه نه
به ترتیب حروف الفبا چون همتون برام عزیزین:
ادریس، بهروز، بهمن، بهنام، پوریا، حسین، فرشاد، محسن، محمد و محمد حسن
دلم برا تک تکون تنگ شده
 یادش بخیر 
آز گلابی
آز سبزی
آز میوه
بخش خاک
پشت بخش خاک
ترویج بهترین رشته
جرات حقیقت
بر اندختن برا نوشابه (محمد حسن حلالمون کن)
اون موقع ها میگفتیم کلاس های مزخرفی داشیم
ولی باهم بودنمون بود که بهمون انگیزه میداد و ارزش
ادریس و پوریا، یادتونه تا باسکول شب امتحان پیاده رفتیم تا یه فلافل بخوریم؟
فرشاد حشره یادته؟
محسن یادته یک مدل کفش خریدیم با هم ؟
بهنام هنوز طعم کبابی که سپیدان بهمون دادی زیر زبونمه دمت گرم
زرین چنگ شیمی عمومی یادته؟
شاهدی یادته یدونه نون و یه های بای کوچیک اوردی خوابگاه منم دوتا دونه خرما داشتم گشنمون شد سه چهار نفری همینو خوردیم؟
بهروز گوشی تو سطل آشغالو یادته؟
بهمن یادته مربای بیاتو با بچه ها خوردیم؟ همون که خالش آورده بود.
حسین، تیکه کاغذایه سطل آشغال با محسن یادته؟
یاد همشون بخیر
هرجا هستین
شاد و خرم باشید.


نوع مطلب : عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی زیباست اما...

تاریخ:دوشنبه دوازدهم خردادماه سال 1393-08:42 ق.ظ

 

آدما تا چند سالگی جوون حساب میشن هان؟؟؟


ادامه مطلب

نوع مطلب : عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کمی خنده *سری دوم*

نویسنده :محمد شاهدی
تاریخ:پنجشنبه چهاردهم فروردینماه سال 1393-10:20 ق.ظ

سرگذشت ها و آینده های مشابه

چندسال پیش یکروز جلوی تلویزیون دراز کشیده بودم، فوتبال نگاه می کردم و تخمه می خوردم.

ناگهان پدر و مادر و آبجی بزرگ و خان داداش سرم هوار شدند و فریاد زدند که:

« ای عزب! ناقص! بدبخت! بی عرضه! بی مسئولیت! پاشو برو زن بگیر ».

رفتم خواستگاری؛ دختر پرسید:


ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز  عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظر چه سود() 

تا حالا شده عاشق بشین

تاریخ:سه شنبه بیست و دوم بهمنماه سال 1392-10:19 ب.ظ


تا حالا شده عاشق بشین



گروه اینترنتی ایران سان | www.IranSun.net


اصلا میدونید عاشقی چیه؟؟؟

...

عجله نکنید بیاین ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوع مطلب : عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه بیست و ششم مهرماه سال 1392-07:57 ب.ظ



ادامه مطلب

نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فردا هیچ طلاقی ثبت نمیشه

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:دوشنبه پانزدهم مهرماه سال 1392-04:08 ق.ظ

رسمِ دلپذیریه که فردا هیچ طلاقی ثبت نمیشه؛ به خاطر سالگرد ازدواج امیرالمومنین و بانوی خوبی ها



نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام زمان (عج)

تاریخ:دوشنبه سوم تیرماه سال 1392-11:19 ق.ظ

یک روز می افتد ؛


آن اتفاق خوب را می گویم ...


من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛


هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...



السلام علیک یا صاحب الزمان


 



نوع مطلب : عاشقانه  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو چی میشنوی؟

نویسنده :محمد شاهدی
تاریخ:چهارشنبه بیست و نهم خردادماه سال 1392-09:48 ق.ظ

احساسات به صورت لحظه ای متغیرن . حس شعر هم یکیشه که بعضی وقتا میاد دور سر آدم میچرخه و میچرخه تا اینکه یا بگیریش یا بپرونیش . گرفتمشو  و گرفتمش بال و پرش رو چیدم  نوشتمش تو بشقاب \به  گلها  آب دادم با قاشق \آسمونارو شستم\ دلم به تاپ تاپ افتاد.

((نگاهت با خدا باشد نگاهت بی خدا باشد همه دنیا بلا باشد

چرا دکتر مگر عاشق مگر نانوا مگر چوپان چه کم دارند

ز نقد جاهل خوش رو مگردان فکرت از هر سو

امیدت با خدا باشد مبادا با هدی باشد

اگر وصلت به حق  باشد نباید غم بها باشد ))

  ))فرصتارو خدا میده خدا خدای بادوما خدا خدای کشمشا

تصمیم من یعنی جواب حرف دلم یعنی جواب جواب به حرفای خدا

بیاین دلارو صاف کنیم اراده هارو جمع کنیم شاید باهاش همخونه شیم از آدما دل ببریم ))

بار علمی که نه اما فکر کنم یه کمی بار مغناطیسی داشته باشم چون به در که دست میزنم جرقه میزنه

الان که ترم شیشم هنوزم شیش شیشم       من مهندس نمیشم اگر بشم نه شیشم

برای کار و زندگی امید من کافی نیست حرف دلم کافی نیست 

کار و تلاش لازمه بحث و زمان لازم



دنبالک ها: my web 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روز پدر

نویسنده :صدای سکوت
تاریخ:چهارشنبه بیست و پنجم خردادماه سال 1390-12:26 ب.ظ

 

پدر ای وجودم از تو
                                قدرت و توان گرفته
ای که از دم نفسهات
                                هستی من جان گرفته
پدر ای که از تو جاری
                                خون زندگی تو رگهام
ای که از نور دو چشمت
                                نور زندگی به چشمام
پدر امروز به پاهام
                                دیگه نای رفتنی نیست
جز دریقی رو لبهام
                                دیگه حرف گفتنی نیست
پدر ، پیچ و خم راهم
                                نمیخوام بی راهه باشه
گل سرخ آرزوهام
                                توی فکر غنچه باشه
پدر دست یاری تو
                                اگه دستامو نگیره
کوره راه رفتن من
                                مثل شبهام میشه تیره

تبریک به کسی که نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سکوت، مهربانی و…

بسیار سخت است … پدرم روزت مبارک . . .

 



نوع مطلب : عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نمیدونم

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:دوشنبه بیست و ششم اردیبهشتماه سال 1390-07:01 ب.ظ

روزگاری مردم دنیا دلشان درد نداشت

هر کس غصه ی اینکه چه میکرد نداشت

چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت

دراین بازار نامردی به دنبال چه می گردی

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی

برو بگذراز این بازار از این مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی دراین دنیا تو می بازی

هر که خوبی کرد زجرش میدهند

هر که زشتی کرد اجرش میدهند

باستان کاران  تبانی کرده اند

عشق راهم باستانی کرده اند

هر چه انسانها طلایی تر شدند

عشق ها هم مومیایی تر شدند

اندک اندک عشق بازان کم شدند

نسلی از بیگانگان آدم شدند

 

 

 

 

 



نوع مطلب : عاشقانه 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:شنبه هفدهم اردیبهشتماه سال 1390-09:29 ب.ظ

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.


نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()