تبلیغات
باغبانی89 - مطالب خودمونی
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

کمی خنده *سری اول*

نویسنده :محمد شاهدی
تاریخ:دوشنبه چهارم فروردینماه سال 1393-03:43 ب.ظ

ﺳﻼﻡ
ﻭﻗﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺨﯿﺮ ,ﺷﻤﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﻮﺯ ﮐﺮﺩﯼ ﺟﻠﻮﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭ !

ﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻡ !
ﺍﻟﻬﯽ ﻣﻦ ﻓﺪﺍﺕ ﺑﺸﻢ ، ﺻﺎﻑ ﺑﺸﯿﻦ !
ﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁﺁ ﺑﺎﺭﯾﮑﻼ

*********************************************************

طوری با آجیل دیگران رفتار کنید که دوست دارید با آجیل خودتون رفتار بشه

نسبت آجیل رو به هم نزنید هر پنج تا پسته لااقل دوتا تخمه ژاپنی بخورید نامردا...

راه حل مشکل پسته در آجیل عید :

فقط تخمه به مهمونا تعارف کنید، هرکی به تخمه ها دست نزد پسته جایزه می گیره

***************************************************************

خجالت نمیکشن بین کلاه قرمزی کارتون پخش میکنن ؟
انگار نه انگار مخاطب این برنامه افراد بالای 20 سالن !!!

***************************************************************

امسال دیگه ایرانسل اسمس میده . . .
.
.
خانواده شمارو گروگان گرفتیم با هر ده هزار ریال شارژ یکیشون آزاد میشه

********************************************************

یعنی اگه ایرانسل و همراه اول ما رو به تماشای مسابقه
فوتبال دعوت نکنند کسی نگاه نمیکنه ؟؟!     نه واقعا برام سواله!

******************************************************

یکی کتاب نوشته , چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده !!



نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
درُ و گوهر() 

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه بیست و ششم مهرماه سال 1392-07:57 ب.ظ



ادامه مطلب

نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فردا هیچ طلاقی ثبت نمیشه

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:دوشنبه پانزدهم مهرماه سال 1392-04:08 ق.ظ

رسمِ دلپذیریه که فردا هیچ طلاقی ثبت نمیشه؛ به خاطر سالگرد ازدواج امیرالمومنین و بانوی خوبی ها



نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

احساس

تاریخ:پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392-11:47 ق.ظ

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ .
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎمان ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ .
ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ...
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ !
ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ...
مادر
...
پیوست

ادامه مطلب

نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سزی کاری بصورت عمودی

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:جمعه پنجم مهرماه سال 1392-07:53 ب.ظ

این بار برای دانلود یک کتاب گذاشتم در مورد سبزی کاری که اگه دوست داشتید دانلود کنید.

لینک دانلود:

                  http://www.hortilover.ir/files/Vertical_Vegetable.zip



منبع:http://www.hortilover.net/



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

موزیک

تاریخ:سه شنبه نوزدهم شهریورماه سال 1392-12:36 ب.ظ

اقا من دوس دارم اهنگ بذارم هر کی هم دوس نداره گوش نده خب میخام تنوع ایجاد بشه 

 

 

[http://www.aparat.com/v/a6eut]



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه یازدهم مردادماه سال 1392-12:07 ق.ظ

تولد ماه مردادیا
مبارک

ادامه مطلب

نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شعری در مورد زندگی

تاریخ:دوشنبه هفتم مردادماه سال 1392-10:09 ق.ظ

زندگی یعنی چه؟ یعنی آرزو كـــــــــم داشتن

 

چون قناعت پیشگان روح مـــــــــــكرم داشتن

 

جامه ی زیبا بـــــــــــــــــر اندام شرف آراستن

 

غیـــــــــــــــــر لفـــظ آدمی معنای آدم داشتن

 

قطره ی اشـــــــكی به شبهای عبادت ریختن

 

بـــــــــــــر نگین گونه ها الماس شبنم داشتن

 

نیمشب هــــــا گردشی مســــتانه در باغ نیاز

 

پاكی عیسی گـــــــــــزیدن عطر مریم داشتن

 

با صفای دل ســــتردن اشك بـــــــی تاب یتیم

 


ادامه مطلب

نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد تولد

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:پنجشنبه ششم تیرماه سال 1392-12:00 ق.ظ

محمد
جووووووووووون
تولدت
مبااااارررررررررررررککک


نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو چی میشنوی؟

نویسنده :محمد شاهدی
تاریخ:چهارشنبه بیست و نهم خردادماه سال 1392-09:48 ق.ظ

احساسات به صورت لحظه ای متغیرن . حس شعر هم یکیشه که بعضی وقتا میاد دور سر آدم میچرخه و میچرخه تا اینکه یا بگیریش یا بپرونیش . گرفتمشو  و گرفتمش بال و پرش رو چیدم  نوشتمش تو بشقاب \به  گلها  آب دادم با قاشق \آسمونارو شستم\ دلم به تاپ تاپ افتاد.

((نگاهت با خدا باشد نگاهت بی خدا باشد همه دنیا بلا باشد

چرا دکتر مگر عاشق مگر نانوا مگر چوپان چه کم دارند

ز نقد جاهل خوش رو مگردان فکرت از هر سو

امیدت با خدا باشد مبادا با هدی باشد

اگر وصلت به حق  باشد نباید غم بها باشد ))

  ))فرصتارو خدا میده خدا خدای بادوما خدا خدای کشمشا

تصمیم من یعنی جواب حرف دلم یعنی جواب جواب به حرفای خدا

بیاین دلارو صاف کنیم اراده هارو جمع کنیم شاید باهاش همخونه شیم از آدما دل ببریم ))

بار علمی که نه اما فکر کنم یه کمی بار مغناطیسی داشته باشم چون به در که دست میزنم جرقه میزنه

الان که ترم شیشم هنوزم شیش شیشم       من مهندس نمیشم اگر بشم نه شیشم

برای کار و زندگی امید من کافی نیست حرف دلم کافی نیست 

کار و تلاش لازمه بحث و زمان لازم



دنبالک ها: my web 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پیرو بحث انتخابات و باغبانی!!!

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:یکشنبه دوازدهم خردادماه سال 1392-03:18 ب.ظ

 



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در زندگی مانند مداد باشیم

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:یکشنبه بیست و پنجم تیرماه سال 1391-01:41 ق.ظ

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .بالاخره پرسید : …

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .اسم این دست خداست .او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم:

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .



نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه دیوانه شویم؟

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفندماه سال 1390-11:08 ق.ظ

البته هر چند نشانه هایی در بعضی ها مشاهده شده  ولی برای خبره شدن تو این کار

* از رفتگر محله عیدی بگیرید.

* سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه.
* جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید.
* با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !
* به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟!
* نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید: من مرض دارم ، بیاین منو ببرید!
* روز بازی پرسپولیس با استقلال، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند، ابومسلم را تشویق کنید !
* هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی.
* پیراهن را روی کت بپوشید.
* دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره.
* ماست را با چنگال بخورید.
* زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه.
* سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه.
 * برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید.(البته هرچند دیر شده شاید خدای نکرده تغییر رشته دادین)
* سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه.
 * جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید.(قابل توجه کسانی که فکر میکنند بعضی ها جزوه نمینویسند شاید ...)
* داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید “پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم”
* دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید.
* توی رستوران های باکلاس ته بشقابتون رو لیس بزنید .
* توی عروسی کراوات مهمونها رو با قیچی ببرید و در برید
* ۱۰۰ تا قرص ویتامین c بخورید و بگید خود کشی کردم
* وقتی رئیستون حرف با مزه ای زد بزنید پس کله اش و بلند بلند بخندید
* تو خیابون داد بزنید : هی خره ! بعد هر کی برگشت بهش بگید مگه به خودت شک داری
* تو مترو محکم بزنید پس گردن بغلیتون و بعد که برگشت بلند بزنید زیر خنده
* کمربندتون رو به عنوان دم پشتتون وصل کنید و برید تو جامعه بچرخید
* از قصد تصادف کنید
 * تو یه برج بیست طبقه تو آسانسور بمونید و هی برید طبقه ۲۰ و برگردید پایین(تو پردیس نه!)
* اگه پلیس مدارک ماشین رو خواست تحویلش بدید و بپرید برید سوار ماشینش بشید و در برید
* از پیف پاف به جای عطر استفاده کنید
* وقتی با کسی مشغول صحبت هستید آدامستان را در آورده و به دماقش بچسبانید
* روی زمین صاف مدام زمین بخورید
* از نرده پله های محل کارتان سر بخورید
* به جای جوراب دستکش پایتان کنید و صندل لا انگشتی بپوشید
* روی زیر شلواری راه راه کمربند ببندید
* به خودتان لاستیکی ببندید
* چای را توی نعلبکی ریخته و دراز بکشید و آنرا هورت بکشید
* توی گرمای تابستان پالتو بپوشید و از سرما بلرزید
* از پشت شیشه ماشین برای همه بیخود و بی جهت شکلک در بیاورید
* توی جلسات مهم آدامستان را باد کرده و بترکانید
* در جشن تولدهای کودکان فامیل دوره بیافتید و هر چه بادکنک می بینید بترکانید
* روی قرمه سبزی سس قرمز بریزید و پنیر رنده کنید

نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زنده باد ایرانی هر کجای هستی به وطن و به تاریخ افتخار کن

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:سه شنبه بیست و هفتم دیماه سال 1390-10:55 ب.ظ

یه روز یه ترکه...
.
.
.
.
.
.


خیلی شجاع بود، خیلی نترس...

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز

راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه

روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

یه روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشیِ قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت

ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا زمانی که می شد از شدتِ عمل پرهیز می کرد.

یه روز یه قزوینه...

به نام علامه دهخدا،

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

یه روز ما همه با هم بودیم... ترک و کرد و رشتی و لر و بلوچ و اصفهانی و ...

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند...

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم!!!

این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.

... پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرفسور ماسارو ایموتو

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390-11:54 ق.ظ


ادامه مطلب

نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2