تو هرگز تنها نخواهی ماند...

کمی خنده!!!!

تاریخ:یکشنبه شانزدهم شهریورماه سال 1393-11:18 ق.ظ

حوصله تایپ کردن نداشتم، مطالب مذهبی هم که زیاد شده بود گفتم چنتا عکس بذارم کمی بخندیم!!
البته خانوم ها خیلی جدی نگیرین، حقیقت از این چیزا بدتره



آپلود عکس | آپلود | سایت آپلود عکس | اپلود عکس" alt="" />

ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:شنبه بیست و سوم آذرماه سال 1392-12:00 ق.ظ



ادامه مطلب

نوع مطلب : طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه بیست و ششم مهرماه سال 1392-06:57 ب.ظ



ادامه مطلب

نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه یازدهم مردادماه سال 1392-12:07 ق.ظ

تولد ماه مردادیا
مبارک

ادامه مطلب

نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تولد تولد

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:پنجشنبه ششم تیرماه سال 1392-12:00 ق.ظ

محمد
جووووووووووون
تولدت
مبااااارررررررررررررککک


نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در زندگی مانند مداد باشیم

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:یکشنبه بیست و پنجم تیرماه سال 1391-01:41 ق.ظ

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .بالاخره پرسید : …

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .اسم این دست خداست .او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم:

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .



نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه دیوانه شویم؟

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفندماه سال 1390-10:08 ق.ظ

البته هر چند نشانه هایی در بعضی ها مشاهده شده  ولی برای خبره شدن تو این کار

* از رفتگر محله عیدی بگیرید.

* سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه.
* جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید.
* با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !
* به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟!
* نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید: من مرض دارم ، بیاین منو ببرید!
* روز بازی پرسپولیس با استقلال، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند، ابومسلم را تشویق کنید !
* هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی.
* پیراهن را روی کت بپوشید.
* دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره.
* ماست را با چنگال بخورید.
* زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه.
* سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه.
 * برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید.(البته هرچند دیر شده شاید خدای نکرده تغییر رشته دادین)
* سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه.
 * جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید.(قابل توجه کسانی که فکر میکنند بعضی ها جزوه نمینویسند شاید ...)
* داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید “پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم”
* دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید.
* توی رستوران های باکلاس ته بشقابتون رو لیس بزنید .
* توی عروسی کراوات مهمونها رو با قیچی ببرید و در برید
* ۱۰۰ تا قرص ویتامین c بخورید و بگید خود کشی کردم
* وقتی رئیستون حرف با مزه ای زد بزنید پس کله اش و بلند بلند بخندید
* تو خیابون داد بزنید : هی خره ! بعد هر کی برگشت بهش بگید مگه به خودت شک داری
* تو مترو محکم بزنید پس گردن بغلیتون و بعد که برگشت بلند بزنید زیر خنده
* کمربندتون رو به عنوان دم پشتتون وصل کنید و برید تو جامعه بچرخید
* از قصد تصادف کنید
 * تو یه برج بیست طبقه تو آسانسور بمونید و هی برید طبقه ۲۰ و برگردید پایین(تو پردیس نه!)
* اگه پلیس مدارک ماشین رو خواست تحویلش بدید و بپرید برید سوار ماشینش بشید و در برید
* از پیف پاف به جای عطر استفاده کنید
* وقتی با کسی مشغول صحبت هستید آدامستان را در آورده و به دماقش بچسبانید
* روی زمین صاف مدام زمین بخورید
* از نرده پله های محل کارتان سر بخورید
* به جای جوراب دستکش پایتان کنید و صندل لا انگشتی بپوشید
* روی زیر شلواری راه راه کمربند ببندید
* به خودتان لاستیکی ببندید
* چای را توی نعلبکی ریخته و دراز بکشید و آنرا هورت بکشید
* توی گرمای تابستان پالتو بپوشید و از سرما بلرزید
* از پشت شیشه ماشین برای همه بیخود و بی جهت شکلک در بیاورید
* توی جلسات مهم آدامستان را باد کرده و بترکانید
* در جشن تولدهای کودکان فامیل دوره بیافتید و هر چه بادکنک می بینید بترکانید
* روی قرمه سبزی سس قرمز بریزید و پنیر رنده کنید

نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اهل دانشگاهم...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:سه شنبه یکم شهریورماه سال 1390-06:17 ب.ظ

روزگارم خوش نیست گریه کردن
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است. 
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود – چه خیالی – چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز 
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است. 
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟ 
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.

خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب 
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت. 
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود. 
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم. 

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره۱۰دم دانشکده پشتک می زد. 
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت. 
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»! 
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو، 
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو. 
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم، گریه کردن

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره۲۰، 
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل۱۰خشنودم 
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.

هر کجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم! 

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست 
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.
..


نوع مطلب : طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دختر ها

تاریخ:پنجشنبه بیستم مردادماه سال 1390-08:58 ب.ظ

بیست کاری که خانوما نمی تونن انجامش بدن ! (طنز)

 

1-چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش

2-آرام و ساكت جایی نشستن

3-دزدی كردن از بانك

4-مواخذه شدن بدون گریه كردن

5-پارک کردن ماشین

6-رد شدن از جلوی مغازه كفش فروشی

7-نظر ندادن در مورد لباس یك غریبه

8-دنده ماشین را با انگشت عوض كردن

9-پول شام رو حساب كردن

10-آرایش نكردن

11-درك كردن شوهر وقتی اعصابش خورده

12-تماشای اخبار و خوندن روزنامه

13-حسادت نکردن

14-خواستگاری رفتن

15-غذا پختن بدون تماشای تلویزیون

16-از سن بیست و پنج سالگی رد شدن

17-تماشای یك فیلم جنگی

18-غیبت نکردن

19-مشاجره كردن بدون داد كشیدن

20-از همه مهمتر موارد بالا رو قبول كردن



نوع مطلب : طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درکت می کنم

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:سه شنبه دهم خردادماه سال 1390-06:00 ب.ظ

سلام خدمت دوستان عزیز

احساس همدردی

درساتو نخوندی درکت می کنم

همه امتحانات پشت سر همه یک روز 2تا امتحان داری درکت می کنم

امتحانات میان ترمو خراب کردی نمراتت بد شده درکت می کنم

سر کلاس میری میگن صفری است سر همه کلاس ها حاضر میشه درکت می کنم

سر کلاس نمیری میگن داری میخونی میگی خواب موندم باور نمی کنن درکت می کنم

درس ریاضی رو حذف کردی درکت می کنم

و

...

خلاصه دوستان همه مثل هم هستیم ودرد همو میفهمیم ناامید نشید درساتونو بخونید یک هفته دیگه وقت داریم درس بخونید ودرسو پاس کنید



نوع مطلب : طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی

نویسنده :straker
تاریخ:یکشنبه هشتم خردادماه سال 1390-01:43 ق.ظ

***********************

این روزا عمر عاشقی دوروزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق

که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روی میز من ، یه پوشه

که اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری،‌سکینه، زهره، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین

مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر

دولیلی و سه اشرف و دو آذر
سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ...

هزار خانمند توی این لیسچچچت

با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست!

گذشت دوره‌ای ?ه ما یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

نامه مجنون به حضور لیلی

می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد

روی چمن تو پارک بهجت ‌آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست

پله که هس ، نیازی به کمند نیست

تو کوچه ، ‌غوغا می‌کنند و دعوا

چهار تا یوسف سر یک زلیخا!

نگاه عاشقانه بی‌فروغه

اگر می‌گن: «عاشقتم» دروغه

تو کوچه‌های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

کجا شد اون ظرافت و کرشمه

نگاه دزدکی کنار چشمه؟

کجا شد اون به شونه تکیه کردن

کنار جوب آب ، گریه کردن

دلای بی‌افاده یادش به خیر

دخترکای ساده یادش به خیر

من از رکود عشق در خروشم

اگر دروغ می‌گم ، بزن تو گوشم

تو قلب هیشکی عشق بی‌ریا نیست

حجب و حیا تو چشم آدما نیست

کشته دلبرند و ارتباطش

فقط برای برخی از نکاتش!

پرنده پر ، کلاغه پر ، صفا پر

صداقت از وجود آدما ، پر

دلا! قسم بخور ، اگر که مردی

که دیگه گرد عاشقی نگردی

ما توی صحبت رک و راستیم داداش

عشق اگه اینه ، ما نخواستیم داداش

**********************



نوع مطلب : طنز  باغبانی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات(28)() 

صندلی داغ

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه ششم خردادماه سال 1390-11:27 ب.ظ

همچنان با صندلی داغ ...

و اما این هفته میزبان دکتر رمضانیان هستیم.



نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : صندلی داغ

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه سی ام اردیبهشتماه سال 1390-10:19 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : صندلی داغ

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-06:45 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:شنبه هفدهم اردیبهشتماه سال 1390-09:29 ب.ظ

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.


نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic