تبلیغات
باغبانی89 - مطالب مذهبی
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

"الله مبارکت باد"

تاریخ:پنجشنبه بیست و دوم خردادماه سال 1393-01:55 ب.ظ

...
..
.

ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فردا هیچ طلاقی ثبت نمیشه

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:دوشنبه پانزدهم مهرماه سال 1392-03:08 ق.ظ

رسمِ دلپذیریه که فردا هیچ طلاقی ثبت نمیشه؛ به خاطر سالگرد ازدواج امیرالمومنین و بانوی خوبی ها



نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امام زمان (عج)

تاریخ:دوشنبه سوم تیرماه سال 1392-10:19 ق.ظ

یک روز می افتد ؛


آن اتفاق خوب را می گویم ...


من به افتادنی که برخاستن اوست ایمان دارم ؛


هر لحظه ، هر روز ، هر جمعه ...



السلام علیک یا صاحب الزمان


 



نوع مطلب : عاشقانه  مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو چی میشنوی؟

نویسنده :محمد شاهدی
تاریخ:چهارشنبه بیست و نهم خردادماه سال 1392-08:48 ق.ظ

احساسات به صورت لحظه ای متغیرن . حس شعر هم یکیشه که بعضی وقتا میاد دور سر آدم میچرخه و میچرخه تا اینکه یا بگیریش یا بپرونیش . گرفتمشو  و گرفتمش بال و پرش رو چیدم  نوشتمش تو بشقاب \به  گلها  آب دادم با قاشق \آسمونارو شستم\ دلم به تاپ تاپ افتاد.

((نگاهت با خدا باشد نگاهت بی خدا باشد همه دنیا بلا باشد

چرا دکتر مگر عاشق مگر نانوا مگر چوپان چه کم دارند

ز نقد جاهل خوش رو مگردان فکرت از هر سو

امیدت با خدا باشد مبادا با هدی باشد

اگر وصلت به حق  باشد نباید غم بها باشد ))

  ))فرصتارو خدا میده خدا خدای بادوما خدا خدای کشمشا

تصمیم من یعنی جواب حرف دلم یعنی جواب جواب به حرفای خدا

بیاین دلارو صاف کنیم اراده هارو جمع کنیم شاید باهاش همخونه شیم از آدما دل ببریم ))

بار علمی که نه اما فکر کنم یه کمی بار مغناطیسی داشته باشم چون به در که دست میزنم جرقه میزنه

الان که ترم شیشم هنوزم شیش شیشم       من مهندس نمیشم اگر بشم نه شیشم

برای کار و زندگی امید من کافی نیست حرف دلم کافی نیست 

کار و تلاش لازمه بحث و زمان لازم



دنبالک ها: my web 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه ای از امام به دانش آموزان سرخ پوست آمریکا

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:چهارشنبه چهارم اسفندماه سال 1389-09:14 ب.ظ

 

 

 

دانش آموزان سرخ پوست مدرسه راهنمایی مرکزی اسپرینگ دال، در ایالت آرکانزاس آمریکا، نامه ای به حضور امام خمینی (ره) می نویسند و با ارسال یک جفت جوراب به عنوان هدیه از طرف دانش آموزان مدرسه، از امام می خواهند که یک شی شخصی خود را هر چند یک جوراب کهنه باشد به عنوان یادبود برای آنان ارسال دارد.


امام همراه جواب نامه یک جلد کتاب برای آنان می فرستد که نشان دهنده تعالی و ترقی انسان در مطالعه کتاب است نه در نگهداری یک لباس کهنه اما پاسخ امام:

بسم الله الرحمن الرحیم

 فرزندان عزیز خوب مدرسه اسپرینگ دال ایالت ارکانزاس آمریکا

نامه محبت آمیز و هدیه ارزشمند شما عزیزان را دریافت نمودم. من می دانم که سرخ پوستان و سیاه پوستان در فشار و زحمت هستند. در تعلیمات اسلام فرقی بین سفید و سرخ و سیاه نیست، آنچه انسانها را از یکدیگر امتیاز می دهد، تقوا و اخلاق نیک و اعمال نیک است. از خداوند بزرگ می خواهم شما فرزندان عزیز را موفق کند و به راه راست هدایت فرماید. یک جزوه از کلمات نصیحت آموز پیامبر بزرگ اسلام را که برای کودکان ایران هدیه داده اند برای شما عزیزان می فرستم و به شما دعای خیر می کنم. امید است در ارزش های انسانی موفق باشید.
                          ((روحش شاد و یادش گرامی باد))

نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مادر

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:چهارشنبه چهارم اسفندماه سال 1389-09:48 ق.ظ

 marialogo.jpg (16291 bytes)


ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چند جمله از دکتر شریعتی

تاریخ:جمعه بیست و نهم بهمنماه سال 1389-11:01 ب.ظ

· من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..

· وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است

· دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

· اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است

· اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

· وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم

· hگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری



نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شیطان

نویسنده :straker
تاریخ:شنبه بیست و سوم بهمنماه سال 1389-10:57 ق.ظ

دیروز شیطان را دیدم ، در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود ، فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند. هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود غرور ، حرص ، دروغ ، جاه طلبی ... . هرکس چیزی میخرید و در ازایش چیزی می داد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را و بعضی پاره ای از روحشان را. بعضی ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی را.

شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند . موذیانه خندید و گفت: من با کسی کاری ندارم و آرام نجوا می کنم . نه قیل و قال میکنم نه کسی را مجبور می کنم که چیزی از من بخرد.

می بینی ! آدم ها خودشان دور من جمع می شوند. آن وقت سرش را نزدیک آورد و گفت : البته تو با آن ها فرق می کنی . تو زیرکی و مومن . زیرکی و مومنی آدم را نجات می دهد.این ها ساده اند و گرسنه و به جای هر چیزی فریب می خورند.

از شیطان بدم می آمد . اما حرف هایش شیرین بود . گذاشتم حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم و با خود گفتم بگذار یک بار هم که شده کسی چیزی از شیطان بدزد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در کوچک جعبه را باز کردم. توی آن اما از غرور چیزی نبود. جعبه از دستم افتاد و غرور توی اتاق پخش شد فریب خورده بودم ، فریب.دستم را روی قلبم گذاشتم ، قلبم نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط جا گذاشته ام . تمام راه را دویدم ، تمام راه لعنتش کردم ، تمام راه خدا خدا کردم . می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را به سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم اما شیطان نبود . او رفت. داشتم های های گریه می کردم. اشک هایم که تمام شد بلند شدم تا بی دلیم را با خود ببرم . صدایی شنیدم صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود



نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انتظار

نویسنده :straker
تاریخ:دوشنبه یازدهم بهمنماه سال 1389-04:25 ب.ظ

خبری در راه است 

                                    سرخوش آن دل كه از آن آگاه است 

شاید این جمعه بیاید، شاید 

                                                 پرده از چهره گشاید، شاید


بزن بقیه اش

نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

محرم یعنی...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:سه شنبه شانزدهم آذرماه سال 1389-04:55 ب.ظ

بسم رب الشهدا


ادامه مطلب

نوع مطلب : مذهبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()