تبلیغات
باغبانی89 - مطالب پریسا زارع
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

به دنبال یه لقمه نان...

نویسنده :پریسا زارع
تاریخ:سه شنبه بیست و پنجم مردادماه سال 1390-10:17 ب.ظ


-صدای ترمز-

 

پنجاه و نه؛ پنجاه و هشت؛ پنجاه و هفت ...

راننده ی عصبانی که نتواتسته بود به موقع ماشین را از چراغ زرد رد کند، گفت:

          "این چراغ لعنتی چقدر دیر سبز میشه"

بعد با مشت راستش روی فرمان کوباند و با عصبانیت زمزمه کرد:

اگه بتونم قبل از 6 خودمو برسونم سر خط می تونم یه کورس دیگه بیارم بالا. اونوقت، از

اون طرف هم می ذارن مسافر ببرم وگرنه شیف عصر که راه بیفته، دیگه ما رو تو خط

راه نمیدن!"

 

 شش؛ پنج؛ چهار...

 

دخترک فال فروش، دوست گل فروشش را از بین ماشین ها صدا کرد:

                      "سارا! بیا داره سبز می شه!"

سارا نگاهی به چراغ راهنمایی وسط چهار راه انداخت و در حالیکه داشت خودش را به

دوستش می رساند، گفت: 

 این چراغ چقدر زود سبز می شه! نمی ذازه آدم کاسبی کنه!

دو دختر در سکوی چراغ راهنمایی وسط چهار راه، کنار آقای پلیس پناه گرفتند...

راننده ی مبهوت شروع به حرکت کرد.

 

                           * و همه به دنبال یک لقمه نان*

 



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مراحل مختلف زندگی یك شخص..

نویسنده :پریسا زارع
تاریخ:یکشنبه نهم مردادماه سال 1390-06:08 ب.ظ

زندگی من از 9 ماهگی تا 90 سالگی :


پس از 9 ماه ورجه وورجه متولد شدم !


یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !


چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!


هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !


نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسر همسایه  ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!


دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !


هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!


بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!


بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!


سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و ... رو گذاشتیم !

چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !


شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !


هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند


هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !


نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!

(همین جافرارسیدن ماه مبارك رمضان رو به همتون تبریك میگم واینكه دراین روزهای پربركت همدیگر روهم ازدعای خیرتون بهرمندكنید..)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیامیدانستید؟...

نویسنده :پریسا زارع
تاریخ:چهارشنبه پانزدهم تیرماه سال 1390-11:02 ب.ظ

آیامیدانستید فقط یک نفرازیک میلیاردنفربیش از116سال عمرمی کند.

آیامیدانستید متداول ترین نام دردنیامحمداست.

آیامیدانستید روزتولد شماحداقل با 9 میلیون نفردیگریکی است.

آیامیدانستید زنان تقریبا 2 برابرمردان چشمک میزنند.

آیامیدانستید شمانمیتوانیدباحبس کردن نفستان خودکشی کنید.

آیامیدانستید مورچه هابعد ازمرگ بعلت سم پاشی به پهلوی راست می افتند.

آیامیدانستید لئوناردوداوینچی قیچی را اختراع کرد.

آیامیدانستید صندلی الکتریکی رایک دندان پزشک اختراع کرد.

آیامیدانستید خوک ها به دلیل فیزیک بدنی قادر به دیدن آسمان نیستند.

آیامیدانستید ایران به 30 کشورجهان تسهیلات نظامی صادر میکند.

آیامیدانستید که در زیمبابوه ازهر 5 نفریکی مبتلا به ایدزاست.

آیامیدانستید که مارمیتواند تانیم ساعت بعد ازقطع شدن سرش نیش بزند.

آیامیدانستید بیشترهواپیماها صندلی شماره 13 راندارند.

آیامیدانستید که55%سوانح هوایی درزمان نشستن هواپیماو30%درهنگام برخاستن هواپیمارخ میدهد.

آیامیدانستید آب دریا بهترین ماسک زیبایی پوست میباشد.

آیامیدانستید هرتکه کاغذرابیش از 9 بار نمیتوان تا کرد.

آیامیدانستید که گوش وبینی درتمام طول عمرانسان درحال رشد اند.

آیامیدانستید اولین مردانی که نخ راکشف کردند وموفق به ریسیدن آن شدند ایرانی ها بودند.

آیامیدانستید فقط پشه ماده نیش میزند وازپروتئین خون مکیده شده جهت تخمگذاری استفاده میکند.

آیامیدانستید هرچشم مگس دارای ده هزار عدسی هست.

آیامیدانستید مقاومت موش صحرایی دربرابر بی آبی بیشتر ازشتر است.

آیامیدانستید جمعیت میمون های هند بالغ بر 5 میلیون است.

آیامیدانستید گربه وسگ هرکدام 5 گروه خونی دارند وانسان 4 گروه خونی دارد.

آیامیدانستید اسب ها درمقابل گاز اشک آورمصون اند.

آیامیدانستید کوههای آلپ درسال حدود یک سانتی متربلند میشوند.

آیامیدانستید جنین بعدازهفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند.

آیامیدانستید اولین اتومبیل رامظفرالدین شاه قاجاروارد ایران کرد.

آیامیدانستید زرافه میتواند بازبانش گوش هایش راتمیز کند.

آیامیدانستید درشیلی منطقه ای وجود دارد که1000 سال است باران نباریده است.

آیامیدانستید که 1300کره زمین درسیاره مشتری جای میگیرد.

آیامیدانستید همه ی نوزادان میگو نرمتولد میشوند وبعدازچند هفته بخشی ازنوزادان به ماده تبدیل میشوند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارش لحظه به لحظه بعد از خوردن یک نوشابه!!

نویسنده :پریسا زارع
تاریخ:پنجشنبه دوم تیرماه سال 1390-06:51 ب.ظ

10 دقیقه بعد:

10 قاشق چای خوری شكر وارد بدنتان میشود،میدانید چرا با وجود خوردن این حجم شكر دچار استفراغ نمی‌شوید؟چون

اسید فسفریك،طعم آن را كمی میگیرد و شیرینی اش را خنثی میكند.

20 دقیقه بعد:

قند خونتان بالا میرود و منجر به ترشح ناگهانی و یكجای انسولین می شود،كبدتان شروع میكند به تبدیل قند به چربی تا قند خون بیشتر از این بالا نرود.

40 دقیقه بعد:

حالا دیگه جذب كافئین كامل شده،مردمكهای چشم گشاد می شود،فشار خونتان بالا میرود و در پاسخ به این حالت،كبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌كند.گیرنده های آدنوزین مغز حالا بلوك می شوند تا از احساس خواب آلودگی جلوگیری كنند.

45 دقیقه بعد:

ترشح دوپامین افزایش پیدا میكند و مراكز خاصی در مغز حالت سرخوشی ایجاد میكنند،تحریك میشوند.این همان مكانیسمی است كه در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.

60 دقیقه بعد:

اسید فسفریك موجود در نوشابه،داخل روده كوچك،به كلسیم،منیزیم و روی میچسبد.متابولیسم بدن افزایش پیدا میكند.میزان بالای قند خون و شیرین كننده های مصنوعی،دفع هر چه بیشتر كلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.


مدتی بعد:


كافئین در نقش یك داروی مدر (ادرار آور) وارد عمل میشود.حالا دیگر كلسیم و منیزیم و رویی كه قرار بود جذب بدن شود،بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شوند و به همراه آن مقادیر زیادی آب،سدیم و دیگر الكترولیت ها نیز از دست می‌رود.

مدتی بعدتر:

كم كم آن غوغایی كه در بدنتان ایجاد شده بود فروكش می‌كند و نوبت به افت قند می‌رسد.در این مرحله یا خیلی حساس و تحریك پذیر میشوید یا خیلی كرخت و بی حال.حالا دیگر تمام آن آبی را كه از طریق نوشابه وارد بدن خود كرده بودید دفع كرده اید،آبی كه میشد به جای اسید و كافئین و شكر ،حاوی مواد مفیدی برای بدنتان باشد.تا چند ساعت بعد اثر كافئین هم از بین میرود و شما هوس یك نوشابه دیگر میكنید.

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()