تبلیغات
باغبانی89 - مطالب فرشاد حسینی
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

کجا شهد است...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:چهارشنبه هجدهم اردیبهشتماه سال 1392-10:17 ق.ظ

چه می گویید؟

كجا شهد است این آبی كه در هر دانه شیرین انگور است؟

كجا شهد است؟ این اشك است

اشك باغبان پیر و رنجور است

كه شب ها راه پیموده

همه شب تا سحر بیدار بوده

تاك ها را آب داده

پشت را چون چفته های مو دو تا كرده

دل هر دانه را از اشك چشمان نور بخشیده

تن هر خوشه را با خون دل شاداب پرورده

چه می گویید؟

كجا شهد است این آبی كه در هر دانه شیرین انگور است؟

كجا شهد است؟ این خون است

خون باغبان پیر و رنجور است

چنین آسان مگیریدش!

چنین آسان منوشیدش!

تو جلسه دفاع یکی از بچه های ارشد که راجع به انگور بود،دکتر تفضلی این شعر رو خوندن که من فکر کردم از خودشونه!ولی تو اینترنت به اسم یکی دیگه پیداش کردم!به هر حال شعر قشنگیه!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ولادت حضرت فاطمه(س)

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:سه شنبه دهم اردیبهشتماه سال 1392-01:23 ب.ظ

 

ولادت بانوی دو عالم و روز مادر بر همه ی شما مبارک

 

سروده ای از آیت الله گلپایگانی در ادامه مطلب


ادامه مطلب

نوع مطلب : عید 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فصل انگور

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:دوشنبه دوم اردیبهشتماه سال 1392-10:35 ب.ظ

 

قرارمان فصل انگور
شراب كه شدم بیا 

تو جام بیاور، من جان
جام را خالی از جان كن

هراسی نیست
فقط تو خوش باش
همین مرا كافیست 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه شعر محلی به لهجه لری

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:دوشنبه نهم آبانماه سال 1390-10:57 ب.ظ

zamoney bi bando bar kardet va jonom

na dasom vash irese na ide amonom

mo cheto taghat konom darde jodaee

khoda yo che dardi bi va del nahadi

tisheye farhadom eshkese khoda yari bekon

bisetona khot kharab kon abero dari bekon

chareye darde dele shirino farhad tey khota

iso farhad bi kesa ey mehrabon kari bekon

to ke hokmi sare lota ke asirom kerda

be javoni naresida bache pirom kerda

shahe hokme dele mo hich nadara varaghi

to ke ar zeyta va rigel khordo khamirom kerda

a tofangh batar tara cheshmi ke dari

be ye seil ma khardame sad tire kari 

پیش کسوتان لر باید ببخشند!

من تازه کارم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اهل دانشگاهم...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:سه شنبه یکم شهریورماه سال 1390-05:17 ب.ظ

روزگارم خوش نیست گریه کردن
ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی
دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید
دوستانی هم چون من مشروط
و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم !
پیشه ام گپ زدن است. 
گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما
تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،
دلتان تازه شود – چه خیالی – چه خیالی
می دانم که گپ زدن بیهوده است.
خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگا هم،
قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز 
عشق از پنجره ها می گیرم.
همه ذرات مُخ من متبلور شده است. 
درسهایم را وقتی می خوانم
که خروس می کشد خمیازه
مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟ 
پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.

خوب یادم هست
مدرسه باغ آزادی بود.
درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب 
امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.
درس بی رنجش می خواندم.
نمره بی خواهش می آوردم.
تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند
و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت. 
درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود. 
کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.
عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،
رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم. 

در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.
من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره۱۰دم دانشکده پشتک می زد. 
دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.
اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت. 
اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»! 
سفر سبز چمن تا کوکو،
بارش اشک پس از نمره تک،
جنگ آموزش با دانشجو، 
جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،
جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،
حمله درس به مُخ،
حذف یک درس به فرماندهی رایانه،
فتح یک ترم به دست ترمیم،
قتل یک نمره به دست استاد،
مثل یک لبخند در آخر ترم،
همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!
اما نیستم دانشجو. 
کارت من گمشده است.
من به مشروط شدن نزدیکم، گریه کردن

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،
نبضشان را می گیرم
هذیانهاشان را می فهمم،
من ندیدم هرگز یک نمره۲۰، 
من ندیدم که کسی ترم آخر باشد
من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل۱۰خشنودم 
و به لیسانس قناعت دارم.
من نمی خندم اگر دوست من می افتد.
من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.
خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد
اتوبوس کی می آید،
خوب می دانم برگه حذف کجاست.

هر کجا هستم باشم،
تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.
چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،
توپ در یک قدمی است
و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !
و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.
و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!
و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم! 

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم
و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.
و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم
و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست 
و اگر هست چرا یخ زده است.
بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.
کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،
کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،
پیوسته شناور باشیم.
..


نوع مطلب : طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

.

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:شنبه پانزدهم مردادماه سال 1390-04:05 ب.ظ

سلام خدمت دوستان گلم
وبلاگ به اونجایی که می خواست رسید.در واقع وبلاگ بهانه بود برا اینکه دور هم باشیم و وظیفشو به خوبی انجام داد.
حالا دیگه فکر می کنم وقتشه وبلاگ رو تعطیل کنیم.
نظرتون چیه؟



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صندلی داغ...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:دوشنبه سوم مردادماه سال 1390-09:01 ب.ظ

اینم یه صندلی خوشگل واسه آقا بهنام.

فقط مراقب باش جیز نشی!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : صندلی داغ...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه سوم تیرماه سال 1390-10:17 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صندلی داغ

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه ششم خردادماه سال 1390-10:27 ب.ظ

همچنان با صندلی داغ ...

و اما این هفته میزبان دکتر رمضانیان هستیم.



نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : صندلی داغ

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه سی ام اردیبهشتماه سال 1390-09:19 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : صندلی داغ

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:جمعه بیست و سوم اردیبهشتماه سال 1390-05:45 ب.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:شنبه هفدهم اردیبهشتماه سال 1390-08:29 ب.ظ

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند.


نوع مطلب : عاشقانه  خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مطلب رمز دار : صندلی داغ...

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:سه شنبه بیست و سوم فروردینماه سال 1390-09:15 ق.ظ

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سال نو مبارک

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:چهارشنبه سوم فروردینماه سال 1390-06:35 ب.ظ

این عید باستانی بر بچه های باغبانی مبارک

                

اندر دل من  مها ، دل افروز تویی

یاران  هستند  لیک  دلسوز  تویی

 شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من  و نوروز من  امروز تویی

(دکتر بهرامیان)

 

 



نوع مطلب : عید 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گذشته ها

نویسنده :فرشاد حسینی
تاریخ:دوشنبه بیست و پنجم بهمنماه سال 1389-02:08 ب.ظ

سلام خدمت گلتون

این مطلبو تو خودمونیا گذشتم که فقط خودمون باشیم دیگه!!!!

خصوصیه خصوصی!

البته شمع نداشتم روشن کنم ببخشید

با ایده ی یکی از بچه های گلمون (ب.ه.ر.و.ز)

(گفتم که نگی ایدمو دزدیده!!!!)

خلاصه این که شما بگید این مطعلغ(متعلق)به کیه؟؟؟

عکسو میگم*****

 

 

 دیگه اینکه؟؟؟

هیچی دیگه همین!

 

 

 



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3