تبلیغات
باغبانی89 - احساس
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

احساس

تاریخ:پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392-11:47 ق.ظ

ﭘﺴﺮ 16 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ18 ﺳﺎﻟﮕﯿﻢ ﭼﯿﮑﺎﺩﻭ ﻣﯿﮕﯿﺮﯼ؟
ﻣﺎﺩﺭ: ﭘﺴﺮﻡ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻧﺪﻩ
ﭘﺴﺮ 17ﺳﺎﻟﻪ ﺷﺪ. ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺣﺎﻟﺶ ﺑﺪ ﺷﺪ،ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺍﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ،ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﭘﺴﺮﺕﺑﯿﻤﺎﺭی قلبی ﺩﺍﺭﻩ .
ﭘﺴﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻣﺎمان ﻣﻦ ﻣﯿﻤﯿﺮﻡ ...؟ ! ﻣﺎﺩﺭ ﻓﻘﻂ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ .
ﭘﺴﺮ ﺗﺤﺖ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﮥ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪ 18 ﺳﺎﻟﮕﯽِ ﺍﺵ ﺗﺪﺍﺭﮎ ﺩﯾﺪﻧﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﭘﺴﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺁﻣﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﺷﺪ ...
ﭘﺴﺮﻡ ؛ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﻟﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ
ﯾﺎﺩﺗﻪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﭼﯽ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ؟
ﻭ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﻪ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻡ !
ﻣﻦ ﻗﻠﺒﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺩﺍﺩﻡ،ﺍﺯﺵ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﮐﻦ ﻭ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺗﻮ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ ﺍﺯ ﻗﻠﺐِ ﻣﺎﺩﺭﻭ ﻋﺸﻘﺶ ﻧﯿﺴﺖ...
مادر
...
پیوست


نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
manicure
یکشنبه سوم اردیبهشتماه سال 1396 09:14 ق.ظ
Hello everyone, it's my first pay a visit at this website, and paragraph
is genuinely fruitful in favor of me, keep up posting these
posts.
حسین
یکشنبه چهاردهم مهرماه سال 1392 08:17 ق.ظ
مرد گنده خجالت نمی کشی این بچه بازی ها چیه در میاری
بهمن جون تو دیگه چرا مهندس بی نام نشون تو چرا
از همه اینا بگذریم شنگ بود راستی داستانت تخیلیت هم خوب بود
جمعه دوازدهم مهرماه سال 1392 11:55 ب.ظ
یه نفر همین جوری شد مردیه نفر همین جوری شد مرد
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : چه جوری شد مرد؟
جمعه دوازدهم مهرماه سال 1392 10:47 ب.ظ
قشنگ بود.از عکسا بیشتر خوشم اومد.چون تجدید خاطرات بود.دستتون درد نکنه.
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : انسان با خاطراتش زندس........
مثلا همینچهار سال دانشگاه
جمعه دوازدهم مهرماه سال 1392 09:13 ق.ظ
متن فوق العاده ای بود.عکسا هم همین طور.
پاسخ بهروز اسماعیل زاده :
محسن
پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392 10:30 ب.ظ
بهرووووز واقعا عالی بود مرسی شما

عکسای جالبی بود یادش بخیر زندگی خیلی زود میگذره
قربون مامانم برم عاشقشم
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : خدایش شادی تو محسن منو شاد میکنه عاشقتم
m&b
پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392 10:03 ب.ظ
بالاخره یکی امد نظر داد
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : ......................................
پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392 09:28 ب.ظ
کاشکی میشد آدم به همون دوران برگرده. ولی حیف.
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : روزگار نامرده مهندس......
m&b
پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392 09:19 ب.ظ
هیچکدومتون برا ارشد که نمی خونید لااقل بیاید یه نظری بدید از تنهایی مردیم تو این محیط مجازی
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : راس میگه بچه..
m&b
پنجشنبه یازدهم مهرماه سال 1392 04:19 ب.ظ
بهروز داستانت که خیلی قشنگ بود
عکسا رو که دیدم نیز یاد یه خاطره از کلاس اول افتادم
کلاس اول بودم معلم درس باران داده بود زنگ تفریح خورده بود من کتابم دستم بود وداشتم عکسشو نگاه میکردم ومیرفتم که یدفعه خوردم به بخاری که وسط کلاس بود(از این بخاری نفت یا)وافتاد رو زمین واتیش گرفت والبته کسی چیزیش نشد وفقط یه کم از موهای جلو سرم سوخت
پاسخ بهروز اسماعیل زاده : یادش بخیر .............
کاش بزرگ نمشدیم محسن...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر