تبلیغات
باغبانی89
تو هرگز تنها نخواهی ماند...

یا حسین

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:سه شنبه هفتم آذرماه سال 1391-09:51 ب.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از شفیع کدکنی

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:یکشنبه چهاردهم آبانماه سال 1391-04:39 ب.ظ

تلخ‌تر مرگی ست، مرگ برگ ها
زان که در هنگامه‌ی اوج و هبوط
تلخی مرگ ست با شرم سقوط

وز دگر سو٬ خوش ترین مرگ جهان٬
-زانچه بینی٬ آشکارا و نهان-
رو به بالا و ز پستی ها رها
"خوش ترین مرگی ست، مرگ شعله ها ..."



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

در زندگی مانند مداد باشیم

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:یکشنبه بیست و پنجم تیرماه سال 1391-01:41 ق.ظ

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .بالاخره پرسید : …

- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟

پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .

بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :

می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .اسم این دست خداست .او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .

صفت دوم :

گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :

مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :

چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .

صفت پنجم:

همیشه اثری از خود به جا می گذارد .بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .



نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پدر عزیزم روزت مبارک

تاریخ:دوشنبه پانزدهم خردادماه سال 1391-12:17 ق.ظ


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یه شعر

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:جمعه دوازدهم خردادماه سال 1391-02:00 ب.ظ

این آه سینه سوز من

دیوار سرد فاصله است

بین منو هم سخنم

فریاد من سکوت تو

لب تو باز و بی صدا

عروسکی به شکل من

غریبه اما آشنا

نگاه مات تو به من

مثل نگاه دشمنه

جسم تو گرمی نداره

مگر تنت از آهنه

سکوت تو یه فاجعه ست

برای هم صدای تو

شکسته در گلو چرا

طنین نعره های تو

تو که خود منی چرا

غریبه ای برای من

منو صدا نمیکنی

تو قاب سرد آینه

به سوگ من نشسته ای

منو رها نمیکنی

شکست لحظه لحظه ام

یه عادته برای تو

پرنده ی نگاه من

اسیر در هوای تو

چرا تو که خود منی

سکوتتو نمیشکنی

به من چه میکشی

تو قاب سرد آهنی

تو غربت نگاه تو

که با نگاهم آشناست

یه دنیا حرف گفتنی

ولی لب تو بی صداست

ولی لب تو بی صداست




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

با آدمای لجباز چکار کنیم؟

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم فروردینماه سال 1391-11:33 ب.ظ

سلام
مضوع داغ داغ فقط نسوزین!
به همدیگه فحش ندین(جنبه داشته باشین)!
منطقی بحث کنین!
 


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوروز

تاریخ:یکشنبه بیست و هشتم اسفندماه سال 1390-09:46 ق.ظ

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ارمدد خواهی چراغ دل برافروزی

 

عید نوروز رو به همه ایرانی ها و دوستان عزیز تبریک می گم.

 

 

اینک بهار بستر سپید زمین خسته را در می نوردد و روپوش برف را از سر و روی آن کنار می زند. افسردگان خواب زده را صلا می دهد و دم مسیحایی خویش را بر جان مرده آنان می دمد. هنگام آن است که پنجره دل های افسرده خویش را به سمت بهار بگشاییم. هان! شمایان که به گاهِ بهاران خانه خویش از غبار یکساله زدودید و از هر چه آلودگی  ستردید، آیا هیچ اندیشیدید که خانه دل نیز، نه از غبار، که از زنگار چندین ساله غفلت بزدایید؟ مسکن خویش را که هماره دست نظافت بر آن داریم هر سال می شوییم؛ چگونه قلب خویش را که عرش رحمان است، نمی روبیم و غبار از آن نمی زداییم و به دست فراموشی می سپریم؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چگونه دیوانه شویم؟

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:جمعه دوازدهم اسفندماه سال 1390-10:08 ق.ظ

البته هر چند نشانه هایی در بعضی ها مشاهده شده  ولی برای خبره شدن تو این کار

* از رفتگر محله عیدی بگیرید.

* سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه.
* جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید.
* با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !
* به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟!
* نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید: من مرض دارم ، بیاین منو ببرید!
* روز بازی پرسپولیس با استقلال، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند، ابومسلم را تشویق کنید !
* هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی.
* پیراهن را روی کت بپوشید.
* دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره.
* ماست را با چنگال بخورید.
* زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه.
* سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه.
 * برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید.(البته هرچند دیر شده شاید خدای نکرده تغییر رشته دادین)
* سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه.
 * جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید.(قابل توجه کسانی که فکر میکنند بعضی ها جزوه نمینویسند شاید ...)
* داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید “پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم”
* دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید.
* توی رستوران های باکلاس ته بشقابتون رو لیس بزنید .
* توی عروسی کراوات مهمونها رو با قیچی ببرید و در برید
* ۱۰۰ تا قرص ویتامین c بخورید و بگید خود کشی کردم
* وقتی رئیستون حرف با مزه ای زد بزنید پس کله اش و بلند بلند بخندید
* تو خیابون داد بزنید : هی خره ! بعد هر کی برگشت بهش بگید مگه به خودت شک داری
* تو مترو محکم بزنید پس گردن بغلیتون و بعد که برگشت بلند بزنید زیر خنده
* کمربندتون رو به عنوان دم پشتتون وصل کنید و برید تو جامعه بچرخید
* از قصد تصادف کنید
 * تو یه برج بیست طبقه تو آسانسور بمونید و هی برید طبقه ۲۰ و برگردید پایین(تو پردیس نه!)
* اگه پلیس مدارک ماشین رو خواست تحویلش بدید و بپرید برید سوار ماشینش بشید و در برید
* از پیف پاف به جای عطر استفاده کنید
* وقتی با کسی مشغول صحبت هستید آدامستان را در آورده و به دماقش بچسبانید
* روی زمین صاف مدام زمین بخورید
* از نرده پله های محل کارتان سر بخورید
* به جای جوراب دستکش پایتان کنید و صندل لا انگشتی بپوشید
* روی زیر شلواری راه راه کمربند ببندید
* به خودتان لاستیکی ببندید
* چای را توی نعلبکی ریخته و دراز بکشید و آنرا هورت بکشید
* توی گرمای تابستان پالتو بپوشید و از سرما بلرزید
* از پشت شیشه ماشین برای همه بیخود و بی جهت شکلک در بیاورید
* توی جلسات مهم آدامستان را باد کرده و بترکانید
* در جشن تولدهای کودکان فامیل دوره بیافتید و هر چه بادکنک می بینید بترکانید
* روی قرمه سبزی سس قرمز بریزید و پنیر رنده کنید

نوع مطلب : خودمونی  طنز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اوبرگونیا

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:یکشنبه شانزدهم بهمنماه سال 1390-09:34 ب.ظ

اوبرگونیا 



زادگاه نخستین این گیاه از شمال خاوری مکزیک است.

این کاکتوس تک جنس است با جنس

Obregonia denegrii وتوسط فردی به نام مکزیکو در سال 1925 کشف شده.

اوبرگونیا گلبولی شکل است با بدنه ی سبز مایل به خاکستری که بلندی اش به 4 سانتی متر و قطر 10-15 سانتی متر می رسد. بدنه اش دارای فلس هایی کلفت و زاویه دار به رنگ سبز است که سر آنها متمایل به بیرون است و هر یک بیش از 2.5 سا نتی متر پهنا دارند.

در بالاترین بخش بدنه ی ابرگونیا ،تعدادی پرزهای سفید رنگ به چشم می خورد که از آنها چند خار ضعیف وانعطاف پذیرخارج شده.این خارها به رنگ مایل کرم مایل به قهوه ای و به درازای 1.5 سانتی مترمی رسن ولی دوام چندانی نداشته و در زمان بسیار کوتاهی پژمرده شده و می افتند.تعداد خارهای موجود بر پرزها 3-4 تا است.



ادامه مطلب

نوع مطلب : باغبانی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زنده باد ایرانی هر کجای هستی به وطن و به تاریخ افتخار کن

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:سه شنبه بیست و هفتم دیماه سال 1390-09:55 ب.ظ

یه روز یه ترکه...
.
.
.
.
.
.


خیلی شجاع بود، خیلی نترس...

یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی بر اومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز

راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه

روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

یه روز یه رشتیه...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشیِ قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت

ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا زمانی که می شد از شدتِ عمل پرهیز می کرد.

یه روز یه قزوینه...

به نام علامه دهخدا،

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بود و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

یه روز ما همه با هم بودیم... ترک و کرد و رشتی و لر و بلوچ و اصفهانی و ...

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند...

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم!!!

این از فرهنگ ایرونی به دور است. آخه این نسل جدید نسل قابل اطمینان و متفاوتی هستند.

... پس با همدیگه بخندیم نه به همدیگه



نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طراحی خلاقانه با کتاب

تاریخ:دوشنبه دوازدهم دیماه سال 1390-05:35 ب.ظ


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرفسور ماسارو ایموتو

نویسنده :محسن شیردل
تاریخ:چهارشنبه هفتم دیماه سال 1390-10:54 ق.ظ


ادامه مطلب

نوع مطلب : خودمونی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هنر باغبانی قرن 21

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:پنجشنبه هفدهم آذرماه سال 1390-04:14 ب.ظ

حتما ببینید جالبه

[http://www.aparat.com/v/6c91e2bfb5160ae267d4f353cf706f5227283]



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

نویسنده :سعید نوروزی
تاریخ:یکشنبه سیزدهم آذرماه سال 1390-12:06 ق.ظ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آدمک

نویسنده :صدای سکوت
تاریخ:پنجشنبه سوم آذرماه سال 1390-02:25 ب.ظ

                                 

     آدمک آخر دنیاست بخند 

 

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

دست خطی که تو را عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

آدمک خر نشوی گریه کنی

 

کل دنیا سراب است بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی

 

                        بخدا مثل تو تنهاست بخند                              




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :13
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...